تبليغاتX
وقت کوچ است

خودنویس

 

گاهــی اوقـات آرزویـــَت مـی شـَود پایـان یافتـــَن ِ زنــدگی اَت .

بــاران کــه مـی بــارَد ، دستــهـایــَت را مـی بـَری آن بــالا بـالاهـا و

ملتمـِسـانه از او مـی خواهـی کـه تمــام کنـد بــودنــَت را .

بعـدش کـه بــه دور و بــَرَت نگـاه مـی کنـی میبینــی تــو مانــده ای و هیـــچ ...

میبینــی اگــر بخــواهـی بمـانـی ؛ دَ ر د َت بیشتــَر و بیشتــَر خــواهـد شــد ...

!! نوشته شده توسط میثم | 1:19 | جمعه سیزدهم آبان 1390 •

بازهم بوی ماه مهر

سلام

بازهم معذرت میخوام دیر به روز شدم .

مهر ماه امسال هم مثل سال گذشته برای من خیلی خوب بود .

۱-اول مهرماه به خونه جدیدمون رفتیم وصاحب خونه شدیم بعد از اینهمه سختی وعذاب

۲-تونستم بایوسف ابراهیمی دوست خوب وبدجنسم توی تئاتر همبازی بشیم (صفرکیلومترشرقی نویسنده رضا مختارزاده کارگردان فضل الله عمرانی)

۳-کسب مقام سوم بازیگری مرد جشنواره تئاتر دفاع مقدس منطقه جنوب کشور

۴-بازی در تئاتر تاریخ مستطاب آشپزی به نویسندگی وکارگردانی رضا مختارزاده

ودر آخر کار برای شما وخودمون وخودشون آرزوی موفقیت دازم .

سر آشپز عابد 

!! نوشته شده توسط میثم | 15:4 | سه شنبه نوزدهم مهر 1390 •

کی می شود بدانم بمیرم!

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند بيامرزد ابوريحاني بيروني را كه در لحظات واپسين عمر خود هنوز هم به دنبال دانش بود و در جواب آن بنده خدا{كه ميشناسيد!}گفته بود بدانم بميرم بهتر است يا ندانم و بميرم؟! افسوس كه ما جويندگان دانش دراين عصر جواب بعضي سوالاتمان را هرگزنخواهيم دانست!

مثلا براي شخص بنده  سوال است كه هدف از توليد مجموعه هاي ويژه ماه مبارك چيست؟ به عنوان نمونه وقتي مجموعه ي طنزي پخش مي شود،‌به چه چيزآن بايد خنديد؟به قويت و لهجه هاي مسخره شده در آن بايد بخنديم؟ ‌يا به الفاظ دور از ادب حضرات طنز ايران؟ شايد به بي احترامي به پدر و مادر بايد بخنديم! و اگر هيچ كدام از اين سو‍ژه ها براي خنده نبود؛‌جسارتا كمدي دستشويي رفتن گزينه ي مناسبي ست!

نمونه سوال ديگري كه باعث مي شود ما بترسيم از اين كه ندانسته بميريم؛ اين است كه چطور ممكن است شروري در 29 قسمت شرارت كند و آدم نشود اما در شب سي ام ماه مبارك يك دفعه متحول شده و آدم بشود؟ البته شايد بگوييد دم مسيحايي حاج آقاي تسبيح به دست معتكف درمسجد محل اثر مي بخشد.حاج آقاي مشكل گشايي كه كارش صرفا رسيدگي به امورات اهل محل است و همه اهل محل هم قبولش دارند. اما نميدانم چرا دم مسيحائي ايشان فقط درشب آخر ماه مبارك تاثير دارد و قبل و بعد آن شب؛‌نه كسي آدم مي شود ونه كسي به حاج آقا مراجعه مي كند!حتي اگر جايش بيفتد سايه ي حاج آقا را با تير هم بزنند!

البته حكايت آدم شدن هاي يك شبه ي فيلم هاي ماه مبارك؛‌دقيقا حكايت رسانه ي ملي ماست. در طول 11 ماه سال انواع برنامه هاي غير اسلامي،‌ تبليغات ضد فرهنگي- ديني چه به صورت فيلم چه كارتون و چه تبليغات ميان برنامه اي و ... به ذهن مخاطب وارد مي شود و بعد انتظار مي رود در يك ماه رمضان مردم با دين و آموزهاي اصيل آن آشنا شده،‌آدم شوند!!

جناب رسانه ي ملي؛ ‌ماه رمضان افضل الشهور است و هر ثانيه ي آن ارزش دارد. اين ماه ماه بندگي و عبوديت است.لطفا كمي به وقت مردم احترام بگذاريد و هر برنامه اي را توليد نكنيد! اصلا شما در يازده ماه سال ضد ديني كار نكنيد؛‌ساخت مجموعه هاي ديني ماه مبارك پيش كش!

راستي رسانه ي ملي! بابت برنامه «راز» يك تشكر مديونتان هستم.فقط بي زحمت امسال «راز» را كمي زودتر از وقت خواب ملت پخش كنيد تا خداوند خيرتان دهاد ان شا الله !

!! نوشته شده توسط میثم | 19:36 | جمعه سی و یکم تیر 1390 •

من برج لعیا بحرین استقلال پرسپولیس

سلام

این روزها هوا گرم شده وکمی هم طاقت فرسا .من هم دارم باگرفتاریهام که کم هم نیستند دست وپنجه نرم میکنم .برج لعیا تقریبا۷۰درصد پیشرفت فیزیکی داشته وبه مرحله سفیدکاری وسرامیک رسیده ومهندیسین ومشاورین این طرح عظیم ملی امیدوارند در ۶۰روز اخیر طرح به بهره برداری برسد.

خب بگذریم این روزها مردم بحرین رو میبینم ناراحتیم دوچندان میشه از خدا خواستارم که دوباره روزهای خوب برای این کشور برسه ومردم این کشور در رفاه امنیت وآرامش به زندگیشون ادامه بدهند.

پرسپولیس واستقلال هم که حذف شدن راستی دلیلش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه برای هم دعا کنیم .

!! نوشته شده توسط میثم | 12:4 | چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 •

من وسال 1389

سلام

میدونم که خیلی دیر به روزشدم.ولی گرفتاریهای زیاد اجازه ورود به دنیای مجازی رو ازماگرفته وامیدوارم که با کاهش گرفتاریهای روزمره دوباره بتونم بیشتر به این وبلاگ سروسامونی بدم.

سالی که داره تموم میشه برای من پربار بود اللخصوص درزمینه هنر که تونستیم با بچه های گروه شوالیه۷۹درجشنواره های مختلف تئاتر حائزمقامهای فراوان استانی بشیم .گروه تئاترشوالیه ۷۹درسال۸۹توانست۲۷مقام استانی را از آن خود کند که مقامهای کسب شده از جشنواره های تئاتر ماه(بوشهر).نگین خلیج فارس(عسلویه)تئاترطنز (تنگستان)تئاترکودک(شهرستان دیر)میباشد .

بنده حقیر هم بالاخره تونستم۳مقام بازیگری کسب کنم البته خانم بنده هم باکسب یک مقام بازیگری ویک مقام گریموربرتر سال خوبی رو پشت سر گذاشت اما جالبه به اطلاع شما عزیزان برسونم.  درجشنواره تئاتر طنزگروه ما با کسب ۷مقام ازجمله ۲بازیگری زن ۲بازیگری مردبروشور برتر وطراحی لباس برتر وکارگردانی برتر جشنواره توسط استاد بزرگوارم عبدالزهرا محمودی عنوان گروه برتر را از آن خود کند.

ودر آخر سال ۸۹ برای من با تئاتر هام وهیم به نویسندگی موسا درویشی شروع شد سپس باپیشنهاد عبدالزهرا محمودی بازی در تئاتر تراژدی مکلت ادامه یافت وکمی نگذشت که با بازی درتئاتر نمکی وهمای سحر آمیز به کارگردانی عبدالزهرا محمودی خاطرات سال ۷۸برای من دوباره زنده شد واینک هم که ..........................منتظر میمانیم تا سال نو .

پیشاپیش عید برهمه شما عزیزان مبارک

!! نوشته شده توسط میثم | 20:24 | سه شنبه هفدهم اسفند 1389 •

یامولایم علی

دم به دم.دم از ولاي مرتضي بايد زدن

                                  دست دل در دامن آل عبا بايد زدن

نقش حب خاندان بر لوح جان بايد نگاشت

                               مُهر مِهر حيدري بر دل چو ما بايد زدن

هر درختي كو ندارد ميوه حبّ علي

                            اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا بايد زدن

!! نوشته شده توسط میثم | 10:37 | پنجشنبه چهارم آذر 1389 •

ینام حضرت دوست

 کم کم باید توشه بر گرفت .کم کم رخت سفید را باید اماده کرد.کم کم شب به پایان می رسد .کم کم همه چیز کم وکم وکم میشوند .کم کم ونم نم باران رحمت خواهد باریدوکم کم صدای سازی به گوش  میرسد .عجب نوای حزینی دارد .دل را به درد می آورد وکم کم با دل شکسته به دیدار یار باید رفت .کمی از کم باقی مانده است ومن کم توشه اماده کرده ام .وبرای اینهمه کمی چه بهانه ای میشود آورد به جز اینکه من خیلی کم به یاد معبود بوده ام .

خدای من مرا زیاد دوست دارد ومن زیاد او را از یاد برده ام شکرگزارش نبوده ام شکر گزار نعمتهای زیادش که من زیاد از انها بهره بردم وزیاد او را از یاد بردم .من زیاد به فکر نرفتم تا دلیل این همه مهر ومحبت را بیابم.زیاد خورده ایم زیاد برده ایم وزیاد هم خوب نبوده ایم .

من خیلی کم زیاد ها را دیدم وحالا میدانم که کم کم زیادنیست .بلکه کم کم خیلی زیاد کم است .

!! نوشته شده توسط میثم | 15:5 | دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 •

حسی به من میگویدبه خط پایان نزدیک میشوی آرام گام بردار

سلام

از کار جدیدم لذت میبرم .منظورم شغلم هست فعالیتم زیاد شده کمتر استراحت میکنم نمیدانم چرا؟ولی برای من کار کردن یعنی زندگی دوست دارم خسته شوم .از فرط خستگی دوش بگیرم لعیا را درآغوش بگیرم .نمیدانم شب دیر میخوابم اما نیمه شب از خواب میپرم به نا گاه لعیا را میبینم خیلی ساکت خوابیده ونفس میکشد او را میبوسم وبعد آرام دراز کش میشوم به سقف خیره میشوم انگار سقف نیست آسمان نزدیک است ستاره ها کم شده اند روشن نیست تاریکی زیاد است همه کم سو شدند .

نمیدانم یکی به من میگوید به خط پایان نزدیک میشوی آرام گام بردارد؟آ

پایان روباه نزدیک است یا نه ؟شما چه میگوییدنظر شما چیست ؟

بگذریم خیلی نا امید شدم ولی تقصیر من نیست تقصیر حس منه که این روزها مثل خوره افتاده به جونم ومغزم رو کامل داغون وخودم رو کامل پریشون کرده .

تئاترکمدی ارتفاعات استارت خرد من بازیگرم .گنگام شدم ۴تئاتر در ۶ماهه اول سال ای بابا مردیم از خوشی .تراژدی مکلت.بارون بوی یاس .کمدی ارتفاعات ویکی که خیلی خصوصی داره دنبال میشه تک پرسناژه دیگه نمیشه توضیح داد.اما خوشحالم که با شوالیه ها کار میکنم.من سربازم برای این عزیزان وفقط خدمت میکنم .زیر پرچم قرمز شوالیه ها سر تعظیم را فرود آورده ام .برای شوالیه ها من کلومبوس نیستم کلادیوس نیستم کاپیتان در پیتی هم نییستم فقط سربازم.سرباز .عبدالزهرا محمودی خوب مرا میشناسد برایم نقشه میکشد بعد نقش کنار میگذارد . چاره ای نیست باید برایش بازی کنم ولی خدا میدونه این عزیز آستانه صبرش خیلی بالاست من با این همه بازیگری برایش مقامی نیاوردم ولی برایم نقش کنار میگذارد شاید احمد مومن زاده عبدی منم خوب گل نمیزنم ولی خوب میدوم .شاید هم امید دارد که یک روز من جواب این همه اعتمادش را بدهم .اما محمد رضا تو دیگر چرا این همه بازیگر خوب تو مثل عبدی نباش من آش دهن سوزی نیستم .من فقط شاید روباه خوبی باشم.

آهسته گام بر میدارم این شاید آخر خط باشد.

!! نوشته شده توسط میثم | 9:41 | سه شنبه سیزدهم مهر 1389 •

قدر آن شیشه بدانیم که هست نه در آن زمان که افتاد وشکست

سلام

نمیدونم از کجا شروع کنم ولی میدونم که امروز دارم مطلبی رو قلم میزنم که حرف دلم هست.

ماه مبارک رمضان آمدوکم کم هم دارد رخت روزهای پایانی خود را به تن میکند نمیدونم چند تا از شما از دوستان این پست را درک میکنید ولی بی شک این پست را میشود اینگونه نوشت :سال پنجمی است که رمضان برای من دیگر صفایی ندارد آن سفره ای که با اشتیاق برای نشستن پایش له له میزدم دیگر برایم معنی ندارد .این چند ماه رمضانی که میگویم از وقتی است که ستون خانواده ما وچتر بالای سرمان از این دنیا رفت وما را باخاطراتش تنها گذاشت ورفت .به طور حتم تنها کاری که از دستمان بر می آمد پوشیدن رخت سیاه وعزا بود واین پنجشنبه هایی که پنج سال است تجربه میکنیم .

از دست دادن بهترین نعمت که پدر بود مادر را شکسته کرد وکم کم دارم به این نظریه نزدیک میشوم ای کاش میشد این نعمت رااز نو لمس کرد بوئید .بی شک بوی پدر از هزاران شاخه گل یاس ورز خوش تراست .

غروب میشد مادر که همیشه نوکرش خواهم ماند با تنور گلی کنار خانه پدری نان محلی میپزد.گرم است هم هوا هم تنور تحمل میکند تا همگی از این نان لذت ببریم.پدرهمیشه میگفت خوشی سفره ما به بوی نان مادرت بوده اغلب مادر کسترمهیا میکرد هندوانه را بر سر سفره مگذاشت وآبگوشتهای معروفش را طبخ میکرد.اوخوب میفهمید که پدر برای افطار کردن چه را بیشتر میپسندد .ولی حیف که دیگر درجمع مانیست تا همه سر سفره نبودیم شروع نمیکردومنتظر میماند تا همگی خود را به سفره برسانند.

اما خدا میداند دیگر هیچ سفره ای آن سفره ای نمیشود که پدر در کنارمان نشسته بود وبا خنده های زیبا ومعنی دارش ما را بر آن میداشت که باحضور گرمش بوی مهر ومحبت وصمیمیت رالمس کنیم.

اما ایندفعه میخواهم نو باشم حتی در کلام بعد از این به پست مطالبم دعا اضافه میکنم تا شکرگزار خدای مهربان باشم.

خدایا از هیچ سفره ای سایه پدر ومادر را مگیر.

امادرآخر قدراین نعمتهای عزیزی که خدا به همه عطاکرده را بدانیم وشکرگزار باشیم.خدا سایه پدر ومادر را از هیچ سفره ای کم نکند.

!! نوشته شده توسط میثم | 13:24 | یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 •

پام تو گچن تئاتر هم تمرین میکنم با بچه های شوالیه

سلام

میدونم الان که دیر به دیر به روز میشم امکان داره شما هر فکری بکنید مثل اینکه یگید طرف دنبال یک مسئله حاشیه ای میگرده ولی نه از این خبرها نیست با امروز ۲۲روزمیشه که پام تو مسابقات هنرمندان شکسته وباید تا۲۳روز دیگه هم تو گچ باشه و این یعنی بد شانسی محض .(رضوپات کلم میکنم)

اما باید خدمت شما عرض کنم آقا یوسف رفته تهران ومن موندم ومتن کمدی که امکان زیاد داره حالا حالاها کار نکنم ولی اینروزها دارم تئاتر تراژدی مکلت به نویسندگی آقای آرمان طیران وکارگردانی دوست همیشه همراه عبدالزهرا محمودی رو بازی میکنم .این تئاتر داری ۳۷بازیگر میباشد که تعدادزیاد جمعیت اینکار در نوع خودش کم نظیره فضای این کار بسیار قابل تامل میباشد .اما خوشحالم که بچه های توانمند گروه شوالیه پس از کار پرسه های موازی این کار جدید را استارت زدن وبیشتر هم خوشحالم که باز به من اعتماد کردند امیدوارم بتونم جواب اعتمادشون رو به نحو احسنت بدم .

بازیگران زیادی داره چطور اسم ببرم(عامو متن قحطی بی چه)چندتا از بازیگران رو مینویسم بقیه هم دفعه دیگه

حسن قانون(پدروخیلی قشنگ میگه)هدی ادیبی(رزروشما فتحه بزارید ).فاطمه مومنی(استاد خنذه های ریزمثل ایهی ایهی )محسن شجاعی(فلسفه)محمدعمرانی(خیلی پهکن)سعیدفولادی.محمدحسین ریشهری.سعیدمومنی(کاکایو)وحید بردستانی.رضاخیراندیش(خیلی بدنش نرمن)قاسم انجمروز باجواد امینی(هنوز متن حفظ نکردن)نصرالله فرهنگ دوست(موهاش خیلی زیباست والا به خدا)محمد جعفری(ایارم)احمد انجمروز(تخمک فروش محله)سعید خیاط.فاطمه شعرانی .خاطره دشتی.ابراهیم راستی.(خیلی بنجنسه)رعنا صفتی(گروک زردی)ودیگر دوستانی که اگر اسمشون از قلم افتاده معذرت میخوام.

خب از این مسائل که بگذریم به چند نفر تبریک میگم اول یوسف ابراهیمی بابت ازدواجش بعدش حمید شعرانی وبچه های موسسه آفرینگان بابت ششمین سال تاسیس موسسه  آفرینگان در اخر دیگه کسی نبود که تبریک بگم .

البته باید خدمت شما عرض کنم متن یک تئاتر هم از جناب آقای رسول محمودی بهم پیشنهاد شده برای جشنواره کودک استان که اون هم کم کم شروع خواهیم کرد وامسال قول دادم گنگام باشم والبته موفق اگر خدا دست ما رو بگیره .

تا دفعه دیگه که معلوم نیست کی به روز میشم از همه شما خداحافظی کرده وخودم هم میرم بخوابم اگه لعیا بزاره.

!! نوشته شده توسط میثم | 15:36 | پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 •

RSS